بغض هاي نترکيده .....الله اکبر / خامنه ای رهبر

 

 

کربلا لاجرم تکرار خواهد شد.... (قسمت دوم )

بسم الله

اربعین بود.

 در فکر این بودم که چه میشود که امام ِ امتی ناچار میشود برای " امر به معروف و نهی از منکر " قیام کند؟ مگر مردم نمیدیدند و نمیفهمیدند ان همه ظلم حاکمان را ؟و اگر نمیدیدند پس کجا بودند یاران امام برای روشن گری ؟  کجا بودند که امام ناچار نشود برای نشان دادن ظلم و قساوت و کفر بنی امیه شبیه ترین فرد به پیامبر را قربانی کند  ؟ که ناچار نشود کودک ۶ ماهه ای را قربانی کند ؟

وظیفه ی امام امت مدیریت و ارشاد مردمیست که رو شن شده اند ،میفهمند کفر و الحاد را ....میفهمند دشمن و دوست را  .

با خود اندیشیدم که :

امر به معروف ونهی ازمنکر که وظیفه ی عمارهاست .....وظیفه ی عوام و خواص ِ با بصیرت است .وظیفه ی یاران است.وظیفه ی جوانان است که تبیئن کنند فساد ها را که تبئین کنند کج روی ها را ....که روشن کنند مبهم هارا .که نمایان کنند کفر و الحاد ها را .....

امام امت قرار نیست عمار شود و خود یک تنه همه چیز را تبین و تفهیم کند ....

فریاد  ِ بصیرت ، بصیرت،تبیئن انحراف ها و روشن کردن ابهام ها کار رهبر و امام امت نیست ......

قیام  امام حسین (علیه السلام ) برایمان درسی ست که  نیک دریابیم :

 

کربلا لاجرم تکرار خواهد شد با نبود عمارها !


 

امیری حسین و نعم الامیر

بسم رب الحسین

باور کرده بودم که دل های سیاه را هم میپذیری .....شدت و ضعفش را نمیدانستم .منتهای کرمت را امروز درک کردم ....

تو بگو به من ،

از التماس چشمانم چه خواندی که اجابت کردی آرزوی همه ی عمرم را ؟

وقتی اسم کربلایت از روی صفحه ی مانیتور ، روی سطح خیس چشمانم هک شد ...باور داشتم بزرگی ات را .....دل سیاهم را اما نمیدانستم ، اینبار با کدامین  بهانه به جمع مسافران کربلایت وصله کنم ......تو اما وصل کردی !

کوچکی سینه برای قلبی که از شوق تو به تپش دراید را تا به امروز نفهمیده بودم.

قلبم نمیتپد دیگر جز برای تو .....

انگار که لحظه ی جدا شدن روح از بدنم بود .....وقتی شنیدم مسافر کربلایم کردی !

پ.ن :

امروز خبر دادند که آقا به بهانه ی مسابقه ی وبلاگ نویسی و یک یادادشت وبلاگی ناقابل ،ناچیز ترین کنیزش را دعوت کرده است به عاشقانه ترین بوم ِ نقاشی دنیا !!

هیچی نمیتونم بگم .....فقط میتونم بگم :

امیری حسینِِِِ و نعم الامیر

 


 

نامه ای به خدا !

بسم الله

با آن همه خوبی که تو هستی .....با آن همه مهربانی و زیبایی ات ....با آن همه بخشندگی و جودت ....وقتی گاهی ....فقط گاهی ،یادم میرود تورا ،دلم میگیرد ....نه ازینکه تورا یادم رفته است ....ازینکه با این همه بدی ام .....با این همه لجبازی ام ....با این همه زشتی ام ....چه طور است که یادت نمیرود مرا .....

انگار بیخود نیست که خدا شده ای !

فکر نکن حالا که اوضاع بر وفق مُراد است و حالم خوب است دلم هوای تو را دارد ....نه ....وقتی که نا خوشم روی صحبت با تو را ندارم . نه آنکه نیازی نباشد .

امشب دلم گرفت .....که نکند به بهانه ی باد بادک های رنگی .....به بهانه ی پسته و بادم بخواهی مرا از سر خودت باز کنی !

میدانی که بچه ی بی مادر، بادبادک و پسته و بادام چاره اش نمیشود چه برسد به توئی که خدای منی !

دلم گرفت که نکند دلم را حواله ی کسی دیگر کنی .....دلم فقط دست خودت باشد....به خودت مگر امانت نداده ام ؟! تو هم که امانت دار خوبی هستی .....خیالم راحت است ، پس !

دلم برایت تنگ شده است ...برای حسین ات هم ! برای دیدن" الا جمیل "هایی که زینب (سلام علیها ) دید ! کربلا را ندیده نَمیران مرا ! بگذار ببینم بوم ِ عاشقانه ترین نقاشی ِ دنیا را !

یا سُبحان ُ یا ذالمَّن و البیان !


 

پست هویجوریانه ....

میدونم خیلی ضایع اس نیشخندولی دقیقا توی این هیری ویری و اوضاع داغون سیاست و سیاستمدار ها و علی الخصوص شیراز و بیگیر و ببند های مسجد قبا  سبزمن دلم کشیده یه پست جینگولکی بزنممممممممممممم شیطان .فارغ از همه جر و بحث های سیاسی .

فارغ ازینکه بزرگ عینکشدم فارغ ازینکه دیگه خیلی ها منو میشناسنیول و دیگه اون آسمون مجازی قبل نیستم که بتونم هر کاری و هر حرفی رو انجام بدم و بزنم ساکتخنثی

فارغ ازینکه باید الان آپ کردن وبلاگم یه نفعی داشته باشهفرشته فارغ ازینکه جلو ملت زشته هیپنوتیزم

فارغ ازینکه میگن جلفهخوشمزهوهزار و یک کوف و زهر مار دیگه .

دلم تنگ شده برا خود ِمجازی ام .بغل

برای خود مجازی ام که هر کس میدید میگفت زمین تا اسمون با خودت فرق داره عینک و اصلا به قیافه ات نمیاد شیطان

.برای خود مجازی ای که همه حس شیطنت ام رو خالی میکرد شیطان

دلم برای یه پست که توش پر از ایکون باشه تنگ شده بود خوشمزهقلب

وبلاگمو و همه اونایی که وبلاگمو میخونن رو دوست دارم .......اونم کلیییییییبغل

 


 

کربلا لاجرم تکرار خواهد شد .....

بسم الله

حسین علیه السلام  را چه گریه کنیم و چه نکنیم کشته اند ....با اشک ما حسین علیه السلام زنده نمیشود ....حسین زنده است .اشک ما قرار است خودمان را بیدار کند و زنده مان کند از زیر خروار ها گلِ غفلت !

گریه که میکنیم برای حسین علیه اسلام ، برای ان است که یادمان نرود حسین را نه کافر کُشت و نه یهودی .....حسین را مسلمانان کشتند .....مسلمانانی با وضو و با زبان روزه .....مسلمانان ِ پینه بر پیشانی ِ لِشدَتِ السُجود !

حسین علیه السلام  برای یک چیز کشته شد و آن عدم بصیرت مسلمانان و نخبه گان جامعه ی آن روز بود ....عدم ِ بصیرت ِ زاهدان ِ آن روز !

و کربلا  لاجرم تکرار خواهد شد با بی بصیرتی ِ هر قومی !

 

اَلا و لایَحمِلُ هذا العَلَم الاّ اهل ِ البَصَر ِ وَ الصَّبر


 

محاکمه

بسم الله

سر کلاس جامعه شناسی بودیم ...خودت هم بودی ....این را مطمئنم ....بی خود نمیخواهد وانمود کنی که نشنیدی ....همان که رفتی و دیگر برنگشتی تا ما بارها برویم و برگردیم کافی است برای ان که بزرگواریت را به رُخ مان بکشی ....

تو محاکمه میشدی ....در دادگاهی که فقط قاضی بود و شاکی .....سکوت کرده بودی و هیچ نمیگفتی ....نه از صبح عروسی ات که رفتی و تا 3 ماه برنگشتی و نه دختر کوچکت که تا دو ماه بعد از تولدش ندیدی اش ....ساکت نشسته بودی و  میشنیدی و لبخند میزدی.... نگفتی تمام سالهای نیش و کنایه شنیدن همسرت را ...نگاه های چپ مردان همسایه و سرخ شدن بانوی ات را .....لالایی هایی که هر شب  جواب بابا گفتن های فاطمه ی کوچک تو بود  را برایشان تعریف نکردی......ومحاکمه میشدی ....فاطمه ی کوچک تو امسال دانشجو شده بود ..... با سهمیه ی یک عمر بی پدری ....با سهمیه ی شهدا ء

لبخند نزن که دیوانه ترم میکنی ......اینها را نگفتم که بشنوی همه اش را خودت میدانی  ! گفتم که اینبار من محاکمه ات کنم ....که چرا میان حرف های من یا همان حرف های نگفته ی تو که من روایت میکردم  ، بغضی فرستادی تا فرصتی شود برای استاد و عوض کردن بحث؟! چرا میخواهی انقدر به رُخ مان بکشی مردانگی ات را ؟

 


 

قربانی کردن چی؟! مساله این است

بسم الله

خدا بعد از آن که ابراهیم(علیه السلام ) نفس خود را قربانی کرد به او گفت :"قربانی تو پذیرفته شد " نه بعد از قربانی کردن میش .....

و اینکه ما چگونه قبل از قربانی کردن نفسمان توقع قبول شدن قربانی کردن میش را داریم ! سوالیست بَس مهم !

پ.ن:

خواستم بگم  بیایید توی عید قربان نفسمون رو قربانی کنیم یا حداقل حالشو بگیریم ...گریه اش بندازیم .....


 

رقصی که جهاد است !

بسم الله

پدر بزرگم اگر زنده بود تو الان تقریبا همسن پدر بزرگ من بودی با محاسنی که تقریبا کاملا سفید شده بود ....نحیف و لاغر .....و با همان صورت پر چین و چروک و دست های پینه بسته ای که انگار فقط در انشاء ها و_ این روزها_ در وبلاگ نویسی ها مهربان است و دوست داشتنی .....

وسط چهار راه ادبیات(١) ......تو نه مثل پدر بزرگهای قصه ها قصه میگفتی و نه روی مبل نشسته و تکیه بر عصا با نوه هایت بازی میکردی .....درست وسط چهار راه بودی و میرقصیدی ...روی لب هایت  لبخند بود ....روی لب های مردم توی ماشین هم  .....روی لب های من اما نه !!!! میرقصیدی و میرقصیدی .......زیبا تر از همه ی رقاصه هایی که شاید هر کسی دیده باشد ..... .....رقصی برای زنده ماندن و سیر شدن و سیر کردن ......رقصی که جهاد است ....

________________________________

(١)چهار راه ادبیات_ شیراز


 

میلادش مبارک

بسم الله

همین طور که رادیو روشن بود شنیدم که یه بنده خدایی داشت میگفت :امام رضا (علیه آلاف تحیه و السلام )وقتی میخواستند که به سائلی کمک کنند طوری به اون سائل صدقه میدادند که نبیننش و وقتی دلیل این کار رو از امام سوال میکنند امام رضا جواب میدهند که : دوست ندارم چشمم تو چشمش بیوفته و  خجالت بکشه ......(نقل به مضمون)

.

یادم افتاد به خیلی از اتفاق های خوبی که برامون میوفته و خیلی از چیزایی که از اقا میگیریم و حتی متوجه نمیشیم که کار اقاس !!! فهمیدم از کجا آب میخوره ......

میلاد عشق دلدادگان و دل ندادگان و پناه بی پناهان و  با پناهان مبارک !

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

بعد نوشت :

سلام .قالب قبلی خراب شده بود کل وبلاگمو ریخته بود بهم .با اینکه خیلی دوسش داشتم ولی عوضش کردم .....نیشخند(جمله حکیمانه ای بودا>> فکر کن >>با اینکه دوسش داشتم ولی عوضش کردم )خلاصه توتاریخ ٨ /٨/ ٨٨ که همه هر کاری میکنند ماهم برا خالی نبودن عریضه قالب عوض کردیم ....

درضمن هرکسی عقیده داره قالبه بی ریخته یا خیلی لوسه یا بی مزه اس خودش برام قالب پیدا کنه لینک بده همونو میزنم ! اگرم خودش طراحی کنه میپذیرم نیشخند

 


 

عنوان براش پیدا نکردم

سلام

بعضی وقت ها تا درگیر موضوع یک ایه ی قران یا حدیث یا روایت نشوی درک نمیکنی عمق فاجعه رانیشخند

مثلا وقتی سر کلاس درس یک استاد ضد ولایت فقیه نشسته ای و دارد تاریخچه و دلایل انحراف خوارج را به تو درس میدهد میفهمی که چقدر سخت است عمل به حدیث  :" انظر الی ما قال لا تنظر الی من قال "

پ.ن :

در راستای اعلام موضع در برابر ٣ تن از استادان اونوری عکس خفنی از مقام عظمای ولایت زدیم بیخ کلاسورمون تا ببینیم  کی میخواد نُطُق بکشه !!!!!!!!


 
آسمون

نومید مشو که تو را نیز عاشورایی ست و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را میکشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به حسین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.....شهید آوینی
asemoon313@gmail.com

 
 
 

مطالب اخير

کربلا لاجرم تکرار خواهد شد.... (قسمت دوم )

امیری حسین و نعم الامیر

نامه ای به خدا !

پست هویجوریانه ....

کربلا لاجرم تکرار خواهد شد .....

محاکمه

قربانی کردن چی؟! مساله این است

رقصی که جهاد است !

میلادش مبارک

عنوان براش پیدا نکردم

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آذر ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

اسفند ۸٦

بهمن ۸٦

دی ۸٦

آذر ۸٦

آبان ۸٦

مهر ۸٦

شهریور ۸٦

امرداد ۸٦

تیر ۸٦

خرداد ۸٦

اردیبهشت ۸٦

فروردین ۸٦

اسفند ۸٥

بهمن ۸٥

دی ۸٥

آذر ۸٥

آبان ۸٥

مهر ۸٥

شهریور ۸٥

امرداد ۸٥

خرداد ۸٥

اردیبهشت ۸٥

فروردین ۸٥

اسفند ۸٤

دی ۸٤

آذر ۸٤

آبان ۸٤

شهریور ۸٤

امرداد ۸٤

تیر ۸٤

خرداد ۸٤

اردیبهشت ۸٤

 

آسمون

 

دوستان

نحل

چتر

مجال

کفش

سایه

عرفان

شروق

چکاوک

همراز

دیار یار

واگويه

زمزم دل

ياس کبود

ماه ناتمام

عطر ياس

عطر سيب

محب زهرا

بچه کنکوری

شمیم یاس

حسينيه

غبار روبی

آی سودا

اردو.....

طلب وصل

قطع و وصل

فطرس فداکار

ایرانی مهدوی

مسافر خدا

یه بچه باحال

نوید شهادت

چایی خور

بازمانده تنها

دختر غربتی

آوای بی صدا

خط قرمز ها

از روی پلک شب

نرگس مست

فلورانس مهربون

حرف های زورکی

مترسک مزرعه

درويش پا برهنه

ماهتیسا(ماه تنها)

فتو بلاگ آسمون

سایت اهدا عضو

ساحل افتاده

هديه دات آی آر

خاکستر سر

دنیای راه راه

سرگیجه ها

بدایه

سنیور زورو

سرگردون

رهگذر تنها

سیاه سفید

همشهری جواد_طنز

بسیجی سیاسی

گلبرگ های سرخ

دختری از سیدنی ......

پچ پچ های در گوشی

با چشمهای عاشق بیا

خاکریز یک نسل سومی

عطری از خاک غریب

فرهنگ جامع اسم های ايرانی

زمینی که میخواد آسمونی شه

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

شهید سید محمد جواد علوی

میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

یه دنیا حرف گفتنی

مشکااااااااااااااه نور

گاه نوشت های یک ذهن مشوش

و خدایی که در این نزدیکی است

جامانده

 

امکانات جانبی

RSS 2.0