بغض هاي نترکيده

 

 

قضیه چیه ؟

مشاهده یادداشت خصوصی


 

دّه نوشت

شب اول

مصیبت کربلا نه  از قلت اصحاب است . و نه از ضربه های پی در پی شمشیر و تیر ....

مصیبت کربلا آنست که حرمت اهل بیت  ِ پیامبر تنها پس از  یک نسل شکسته شد .....

مصیبت کربلا  قصه فراموش کاری انسان است .....فراموش کردن جای بوسه های پیامبر بر  حسین

مصیبت کربلا جنگ بین مسلمان با مسلمان است ،نه مسلم و کافر ......

مصیبت کربلا  انحراف نیست ،نافهمی نیست ،مصیبت کربلا دنیا پرستیست......هوس است

دنیا پرستی کسانیکه نه از روی جهل با حسین جنگیدند نه از روی عقیده  ،که وعده و وعید های دنیایشان دست به شمشیر و تیرشان کرد !

 

 

شب دوم

در کربلا همه ، تمام دارایشان را میدادند ....

رقیه هم .....

فراتر از بابا ،یک دختر سه ساله چه دارایی ای میتواند داشته باشد ؟

 

 

شب سوم

تمام آن چند هزار نفری که در راه کوفه  حسین علیه السلام را تنها گذاشتند و از میانه ی راه بازگشتند ، امامشان را برای دنیایشان میخواستند که همراه امام شده بودند ...حتی خیال هم  نمیکردند که جنگی و کشته شدنی در کار باشد ....

در راه ائمه باید خالص بود، وگرنه فرقی با اهل کوفه و نامردان ِ بی وفایی که امام را تنها گذاشتند نداریم .

 

 

شب چهارم

در مجلس یزید  زینب سلام الله علیها گفت : ما رَائتُ الا جَمیلا .....

و از کربلا تا ابد ، عالَم وقتی به زینب نظاره مکند چیزی نمیتواند بگوید جز :

ما رَائتُ الا جَمیلا

 

 شب پنجم

وقتی انسانی در برابر نباشد ....قلبی حتی با دیدن علی اصغر کوچکت هم  به رحم نمی اید .....

 

 

شب ششم

حُر بخشیده شد .....تا ثابت شود حسین نه از روی کینه به میدان آمد  نه برای حکومت .....حسین برای این به میدان آمدکه حتی یک نفر هم کمتر جهنمی شود .....

 

شب هفتم

آنچه  دشمن بر سر  علی اکبر آورد ، جنگ نبود ،حیوانیت بود ،رذیلت بود، پستی بود ....حرام زادگی بود !

 

شب هشتم

 ادب ،عباس دارد .

 

 

شب نهم

حسین را که کشتند ، علی (علیه السلام ) در زینب حلول کرد .....

 

 

شب دهم

عاشورا یک روز است ، هر کس یک بار قربانی میشود .

و تا اربعین است که زینب هزار روز میمیرد و زنده میشود


 

کاملا همینجوریانه !

اگه پرو باشیم میگیم اعتماد به نفس دارم .

اگه دچار غرور کاذب باشیم میگیم علو طبع دارم .

اگه متعصب باشیم میگیم غیرت دارم

اگه خیال پرداز باشیم میگیم ارمانگرا هستم .

اگه وابسته به خونواده باشیم میگیم عاطفی هستم .

..................

 

 

 


 

آدمیت تعطیل !

خسته ام ...ازین همه مثلا ، آدم

ادم هایی که زود قضاوت میکنند .ادمهایی که اونجور که میخوان قضاوت میکنند .ادم هایی که خودشون رو در اعلی درجه بندگی خدا میدونند و مدام دم از تواضع میزنند .ادمهایی که از اظهار تواضعشون هم تکبر می باره .ادم هایی که خواسته های خودشونو سنجاق میکنند به مستحبات و واجبات اسلام .

ادمهایی که فقط وقتی مهربونند که تو خوبی .ادم هایی که برای اینکه تو قلبشون باشی باید هزار و یک سیاست بکار ببری .ادمهایی که فقط ظاهر رو میبینند .ادم هایی که مدام چرند میبلافند .ادم هایی که بیرون از خونه خوش اخلاق اند و داخل خونه با صد من عسل هم نمیشه خوردشون ادم هایی که از اسلام فقط قرائت بدون اشکال قرآن رو درست عمل میکنند  . ادم هایی که فقط و فقط ازت توقع دارند . ادم هایی که فقط تا وقتی بهشون برسی و تر و خشکشون کنی کاری به کارت ندارند .ادم هایی که مدام و مدام از خودشو ن تعریف میکنند . ادمهایی که به خودشون اجازه میدن در هر کاری مقیدت کنند. ادم هایی که کوک ات میکنند ،مثل ساعت .ادم هایی که به هم ات میریزند .ادم هایی که عصبانی ات میکنند .ادم هایی که هیچکدام ازین ها را نمیفهمند.

 .

.

.

ادمهایی که اصلا مهربون نیستند اصلا .

 


 

چه وضعشه !

1

ساعت ِ گوشیمو تغییر ندادم که نخوام ساعت ِ آلارمشو واسه نماز صبح تغییر بدم ....گذاشته بودم رو ۶.۳۰

2

ازون طرف یه قرص باید میخوردم که باید دقیقا سر ساعت 6.30 صبح میل میشد ....بدون حتی ربع ساعت تاخیر

=

صبح پاشدم میبینم خود گوشیم به طور اتوماتیک ساعتش یک ساعت اومده عقب و الان یک ساعته نکه هم نمازم قضا شده و هم یک ساعت از وقت خوردن قرصم گذشته

اون وخت به نظر شما واقعا جا نداشت که بگم مملکته داریم ؟


 

نون ....دندون ....معرفت الهی ....

 بسم الله

نگران بودم ،میدونستم با اون تربیتی که مامانم کرده تو هر شرایطی میتونم دووم بیارم ...ولی بازم همه اش میگفتم یعنی چی میشه ...

شوهرم یواش یواش باید میرفت سربازی  ماهی 300 تومن فقط باید اجاره میدادیم.....خب طبیعی بود که شرایط سختی پیش رومون باشه یا باید کل پس اندازمونو خرج میکردیم یا اینکه.....

مخصوصا که تو این مدت زندگی مشترکمون شوهرم نذاشته بود اب تو دلم تکون بخوره ....همه چیز بهترین و بیشترین ...

از طرفی هم هر جا هم دنبال خونه رهن کامل میگشتیم گیرمون نمی یومد ....خلاصه یه روز که خیلی نگران و ناراحت نشسته بودم فک میکردم ....شوهرم گفت نگران نباش هر آنکس که دندان دهد نان دهد .....مطمئن باش در نمی مونیم .....

با شوخی و کمی هم جدی گفتم آره نان دهد ولی فرق هست بین نون سنگک کنجد دار  و نون بازاری ! 

دقیقا چند روز بعدش بود که یکی از دوستام زنگ زد گفت براتون یه خونه رهن کامل پیدا کردم فلان جا (یکی از نقاط خیلی خوب شهر ) ....

رفتیم ....خونه رو دیدیم ....همه چیز عالی بود ....نوساز ..... صاب خونه  ی مومن و خوب ....قیمت مناسب ....نزدیک به دانشگاهم  و خلاصه  بمراتب از خونه ای که الان توشیم بهتر ......

خونه رو که دیدیم اومدیم بیرون ،فهمیدم که خدا باب طبع همون دندونی که داده نون میده ...نون سنگک کنجد دار....کافیه شعور بهم بزنیم ....نشناختم هنوز خدامو، نشناختم گریه

 

 


 

مَردشیم یا نه ؟

بسم الله

 

فکر کن ...دوستت عاشقت باشه ...برات بمیره ....وقت و بی وقت با کادو و گل و کلمات عاشقانه اش عشقشو بهت اثبات کنه ....

اما جلو بقیه مدام ضایع ات کنه ...مدام حرفاتو نقض کنه ...جلو بقیه دقیقا کاری رو کنه که همه میدونن تو ازون کار متنفری .....هر بار هم این کارشو تکرار کنه

عشق دوستتو باور میکنی ؟مردم چی ؟عشق دوستت به تو رو باتور میکنن یا اونو جزء دشمنات یا حداقل جزء کسایی که ازت خوششون نمی اد  حساب میکنن ؟

حالا فکر کن

عاشق خدایی ..... نمازاتو میخونی ...روزه هاتم میگیری.....به قول خودت بهتر از اوناایی که چادر چاغچول سر میکنن و بازم به قول خودت هر چی قره زیر چادرشونه .....

اما توی خیابون جلوی بقیه .....حجاب نداری .....داری با حجاب نداشتنت جلو مردم میگی: من حرفای خدارو قبول ندارم ......برام مهم نیست چی دوس داره ....از چی بدش میاد .....مردم تو رو هم میزارن جزء کسایی که خدارو قبول ندارن .....

خدا چی ؟عشقتو باور میکنه ؟ نماز هاتو چی ؟

بابا رک و راست بگم ...من و توی دختر مسلمون تنها نماد خدایی بودنمون حجاب و عفافمونه ...این جملات همایشی و تبلیغاتی رو ول کن ...حجاب نه مصونیته نه محدودیته نه مرواریدی در صدف نه شکلاتی در پوست ....

حجاب من و تو نماده ، نماد ِ مخالفت نکردن با خدا.....مَردشیم یه قلم رو بخاطر اینکه نشیم جزء مخالفای خدا حفظ کنیم ؟ بسم ا....

 


 

سوغاتی قبل از سفر .....

 

بسم الله

 

هر بار مشهد رفتنمان یک طوری بهم میخورد ...هربار گلایه میکردم ....دلم میشکست ....دلگیر میشدم از آقا ....

اینبار وقتی برای بار چهارم مشهد رفتنمان بهم خورد  ...... دلم گرفت و باز در دلم گلایه کردم .......دلگیر شدم...مغزم به هیچ جا قد نمیداد ...امام رئوفی که دعوتش را پس میخواند ان هم برای بار چهارم ......نمیدانستم کجای کار میلنگد ....ولی میدانستم قرار است یک چیزی را ازین مدام دعوت های رد شده بفهمم ...بغض هایم امانم را بریده بودند.....داشتم دیوانه میشدم ازین رانده شدن هایِ پشت سرهم ...دل هم راضی نمی شد، نه به اشک نه به شکایت ......

بعد از نماز

سر بر سجده گذاشتم ....

قول دادم ریش و قیچی را بدهم دست خودش .....

دیگر گلایه ای و دلگیر شدنی در کار نباشد.......هیچ گلایه ای !

 

فردا صبحش مشهدمان جور شد !

.

.

اینبار سوغاتی ِ ام را قبل از سفر از آقا گرفتم ....حتی اگر بازهم مشهد رفتنمان بهم بخورد ....

رضا شدم به رضای ِ رضا

.

پ.ن:

انشالله هفته آینده دعاگوتونیم مشهد .....


 

1+1 سال بزرگتر شدن !

پیوست

سلام .

تندی بگم طولانی نشه .

راسیاتش روز ١٣ خرداد اومدم بعد از ٢ ماه وبلاگمو به روز کنم که همون موقع پرشین بلاگ گربه رقصوندنش گرفته بود نیشخنداز ما اصرار از پرشین بلاگ انکار .....باز نمیشد که نمیشد !

خلاصه ماهم گفتیم بیخیال .....

امروز دیگه خودم حوصله ام سر رفت ازین وبلاگه گرد و غبار گرفته ...گفتم بابا یه پیوست میزنم بالای پسته و ارسالش میکنم دیگه ....همه از خودن ......

خلاصه اینم پستی که ١٣ خرداد نوشتم، اسپیشالی فور مای وبلاگ فرندز قلب

___________________________________________________________________

بسم الله

امروز درست یک سال از عقدمون گذشت ....توی این یک سال تجربه های زیادی داشتم تجربه هایی که واقعا ادم رو پخته و سرشار میکنه .

 تجربه ی دونفری زندگی کردن   

تجربه ی مسئولیت داشتن در قبال یه نفر دیگه

تجربه ی عروس یک خانواده شدن باهمه وظایف و مسئولیت هایی که ازش توقع میره

تجربه ی دختری که علاوه بر همسر شوهرش بودن باید دختر مامان و باباش هم باشه

تو این یه سال فهمیدم که :

شرط اول توی  عاشقانه زندگی کردن "گذشت "هست به شرط اینکه قبل از هرکسی از خودت توقع گذشت داشته باشی

لحظات و یا روزهای سخت برای همه هست مهم اینه که با برخورد عاقلانه  اونو به یک فرصت برای پرش یا حداقل یه خاطره تبدیل کنیم !

وقت برای غصه خوردن همیشه هست ....پس تا میتونیم از لحظات بکرمون  خوب استفاده کنیم .

رفتارهامواز بالا و از نگاه دیگران تفسیر کنم نه از پشت قلبی که همیشه برای خودم میتپه !

اینکه رفتارها و حرفهای من ازین به بعد  متعلق به  یه نفر دیگه هم هست .....پس باید عاقلانه تر و دقیق تر باشه !

و خیلی تجربه های قشنگ دیگه ......

نکته ی اخلاقی اخر هم اینکه :

ازدواج اگه بر اساس ارزش های پایدار شکل بگیره واقعا سازنده و پویاست و اگه بر اساس ارزش های زودگذر و مادی باشه کسل کننده و بی معنا !

 


 

4 سوی حسینیه رنگ محشر شد ......

بسم رب الشهدا والصدیقین

 

 

خبر ، سریعتر از من دوید و پر پر شد
فضای کوچه پر از لاله ی معطر شد
خبر گران ، خبر ناگوار و سنگین بود
تمام شهر در امواج آن شناور بود
خبر دهان به دهان گشت و شعله شعله گذشت
چه سینه ها که گدازان ، چه دیده ها که تر شد
نفس بریده ، نفس بی امان ، نفس محبوس
عروج پاکترین های شهر باور شد
چه انتظار مهیبی ، چه لحظه ای ، چه غمی
چهارسوی حسینیه رنگ محشر شد
و سیدالشهدا بوی خون تازه گرفت
ز غصه حضرت مهدی دلش مکدر شد

_____________________________________________________

٣سال گذشت از رفتن دوستانمون ...دوستانی که بی شک انتخاب شده بودند....چقدر ها بودند که ثانیه هایی قبل از انفجار ناخودآگاه محل انفجار  رو  ترک کردند ...یکی موبایلش زنگ میخوره ومیره بیرون، یکی میره دنبال دوستش ،یکی میره جلو برا سینه زدن یکی .....و فقط همونایی که باید میرفتن رفتن ...دقیق و بدون هیچ تصادفی .. ...اونایی که حداقل یه ویژگی خاص تو اخلاق و روحیات و رفتاراشون داشتند ...اوناایی که یه چیز دیگه بودند ......نه من و توئی که عادی میخوریم عادی میخوابیم عادی درس میخونیم عادی نماز میخونیم.....اونا عادی نبودند >>حتی اگه شده ١ ساعت توی شبانه روز ......

شاید اگه همینو فقط یادبگیریم بس باشه >>> برای شهید شدن باید خاص بود......

شاید فقط همین ....

 

پ.ن :امسال سومین سالگرد انفجار حسینیه سیدالشهدای کانون رهپویان وصال شیراز هست !


 
آسمون

نومید مشو که تو را نیز عاشورایی ست و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را میکشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به حسین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.....شهید آوینی
asemoon313@gmail.com

 
 
 

مطالب اخير

قضیه چیه ؟

دّه نوشت

کاملا همینجوریانه !

آدمیت تعطیل !

چه وضعشه !

نون ....دندون ....معرفت الهی ....

مَردشیم یا نه ؟

سوغاتی قبل از سفر .....

1+1 سال بزرگتر شدن !

4 سوی حسینیه رنگ محشر شد ......

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

فروردین ٩٠

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

شهریور ۸٩

تیر ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آذر ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

اسفند ۸٦

بهمن ۸٦

دی ۸٦

آذر ۸٦

آبان ۸٦

مهر ۸٦

شهریور ۸٦

امرداد ۸٦

تیر ۸٦

خرداد ۸٦

اردیبهشت ۸٦

فروردین ۸٦

اسفند ۸٥

بهمن ۸٥

دی ۸٥

آذر ۸٥

آبان ۸٥

مهر ۸٥

شهریور ۸٥

امرداد ۸٥

خرداد ۸٥

اردیبهشت ۸٥

فروردین ۸٥

اسفند ۸٤

دی ۸٤

آذر ۸٤

آبان ۸٤

شهریور ۸٤

امرداد ۸٤

تیر ۸٤

خرداد ۸٤

اردیبهشت ۸٤

 

آسمون

 

دوستان

زری نوشت

نحل

چتر

عرفان

واگويه

کفش

زمزم دل

جامانده

دیار یار

شروق

چایی خور

حسينيه

ماه ناتمام

عطر ياس

ياس کبود

عطر سيب

سرگیجه ها

سنیور زورو

خط قرمز ها

محب زهرا

رهگذر تنها

مسافر خدا

بازمانده تنها

خاکستر سر

فطرس فداکار

بچه کنکوری

ساحل افتاده

ایرانی مهدوی

سایت اهدا عضو

درويش پا برهنه

فتو بلاگ آسمون

هديه دات آی آر

ماهتیسا(ماه تنها)

مشکااااااااااااااه نور

بسیجی سیاسی

عطری از خاک غریب

پچ پچ های در گوشی

دختری از سیدنی ......

خاکریز یک نسل سومی

شهید احمد علی ذوالقدر

شهید سید محمد جواد علوی

فرهنگ جامع اسم های ايرانی

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

و خدایی که در این نزدیکی است

گاه نوشت های یک ذهن مشوش

 

امکانات جانبی

RSS 2.0