بسم الله

سلام خدا ....

میدانم که داشتن خدایی مثل تو برای بنده ای مثل من ...از سرم هم زیاد است ...نمیخواهد گاهی ادای دور شدن از من را در بیاوری .تو که خوب میدانی طاقتش را ندارم .دل شکسته

گاهی وقت ها میگذاری مرا سر یک دوراهیِ انتخاب بین تو و گناه که چه چیز را ثابت کنی ؟!!!میخواهی بگویی حرفی نداری اگر بخواهم تو را رها کنم و گناه کنم ؟!!!!

میخواهی بگویی که این منم که دنبالت میدوم .....

همه اینها را میدانم .....برایم ناز میکنی خدا ؟میخرم ......همه اش را یک جا .....

دنیا را بدهندم تورا مگر میشود ; نه اصلا مگر میتوانم ،رهایت کنم ؟!

نه به خدا .....دل شکسته

خنده ات میگیرد که میگویم نه به خدا ؟!!!

میخواهم بدانی که چیز دیگری ندارم که به آن قسم بخورم .....

وقتی مختارم میگذاری بین خودت و یک چیز دیگر .....هزار بار مرا عاشق تر به خودت میکنی .....باور دارم که فرقی ندارد برایت اگر بروم ..........اما دلم میگیرد که در عشقت می آزمایی مرا .......ناراحت

نکند هنوز باور نداری " الهی و ربی من لی غیرک "هایم را ؟!!!

میدانم که باور داری عینک....اینطور مینمایی که مرا گریه کنان دنبال خودت بکشانی که وقتی به تو رسیدم خودم را پرت کنم در آغوشت .بغل

باشد خدا ....بیازمای .....با هرچقدر که میخواهی ......از هر راهی .....

مسیر دلم یکطفرفه است فقط به سوی خودت می اید بغل.....

اینطور نگاهم نکن خجالت

گذشته ها گذشته است .....

پ.ن:

1- امروز اتفاقی برایم افتاد .....شاید بی خود باشد اما دلم گرفت .....باز تابش این هایی بود که نوشتم ....

2-سرعت آپولوژی وبلاگم رفته بالا.....زحمتش میوفقته رو دوش شما که زود به زود سر میزنید .خجالت

3-دعام کنید /بای بای