بسم الله

سلام .

اعتکاف ٨٨ هم تمام شد !روز اول اعتکاف به نتیجه خیلی جالبی رسیدم .....

....

قضیه ازینجا شروع شد که :

روز اول خیلی تشنگی کشیدم ...واسه همین موقع افطار هرچیییییییییی تونستم آب و عرق (١) خوردم ......ساعت ١٠ شب مجلس شروع میشد ....مجلسایی که توی طول سال برا تکرار دوباره ی یه لحظه اش کلی حسرت میخورم .....

 به خاطر زیاده روی در اب خوردن روی افطار تقریبا به حال مرگ افتاده بودم .....داخل مجلس هم رفتم اما نتونستم بشینم و اومدم بیرون ......و مجلس خوب شب اول همراه با تمام معنویاتی که میتونسم اونشب کسب کنم رو از دست دادم !

________________________

بعداز مجلس داشتنم با خودم فکر میکردم که در خیلی از اتفاق ها و سلب توفیق هایی که توی زندگی روزمره برامون اتفاق می افته تنها کسی که مقصره خودمون هستیم .نه خدا و نه دنیا و نه ادماش و نه شانسی که ازش حرف میزنیم هیچکودوم مقصر بد بیاری ها و اتفاق ناخوشایند که برامون پیش می اد نیستند .

فقط گاهی مقصر بودن خودمونو متوجه میشیم و گاهی نه !کاش ازین به بعد توی بدبختی هایی(به قول خودمون ) که برامون پیش میاد دنبال پیدا کردن اشتباهمون و اصلاحش باشیم ....نه شکایت از خدای مهربونمون !

پی نوشت :

(1)عرق اصطلاحی ست شیرازی که به نوشیدنی های گیاهی مثل گلاب و نسترن اطلاق میشه !!

.

عکس نوشت :

اینم معتکف کوچولویی که با اصرار چند ساعته مامانش بالاخره ساعت ١٢ وارد مسجد شد !