بسم الله

پدر بزرگم اگر زنده بود تو الان تقریبا همسن پدر بزرگ من بودی با محاسنی که تقریبا کاملا سفید شده بود ....نحیف و لاغر .....و با همان صورت پر چین و چروک و دست های پینه بسته ای که انگار فقط در انشاء ها و_ این روزها_ در وبلاگ نویسی ها مهربان است و دوست داشتنی .....

وسط چهار راه ادبیات(١) ......تو نه مثل پدر بزرگهای قصه ها قصه میگفتی و نه روی مبل نشسته و تکیه بر عصا با نوه هایت بازی میکردی .....درست وسط چهار راه بودی و میرقصیدی ...روی لب هایت  لبخند بود ....روی لب های مردم توی ماشین هم  .....روی لب های من اما نه !!!! میرقصیدی و میرقصیدی .......زیبا تر از همه ی رقاصه هایی که شاید هر کسی دیده باشد ..... .....رقصی برای زنده ماندن و سیر شدن و سیر کردن ......رقصی که جهاد است ....

________________________________

(١)چهار راه ادبیات_ شیراز