سلام

دو تا از دوستام خاله لیلا و درویش پا برهنه منو دعوت کردن به بازی شب یلدا ........اولش نمی دونستم چیه بعد کلی خاله برام تو ضیح داد تا دوزاریم افتاد

خب اینم از خصوصیات من :

1- اول اینکه اگه تو یه جمع ببینم اعتقادات جمع خلاف اعتقادات من  هست ( اعتقادات درستم البته)بیشتر دوست دارم تعصبم رو روی اعتقادم بیشترنشون بدم و بیشتر علاقه دارم که اعتقادمو بیان کنم

یه جورایی دنده ام میخاره

.

2- نسبت به پفک و کامپیوتر تقریبا معتادم فقط در صورتی میتونم این دوتا رو ترک کنم که به اعتیاد اصلی ام  یعنی امام رضا برسم ........وگرنه دو روز نیام پیش کامپوتر خمار میشم

3- اون موقع ها همه دغدغه ام امام رضا بود و مشهد .......تازگی ها شلمچه هم اضافه  شده گرچه هنوزم هیچ جا برام حرم نمیشه و هیچ کی برام امام رضا نمی شه ..........

4- خدا رو بیشتر از همه دوست دارم و کاملا ایمان اووردم که هرچی اون میگه درسته هرچی اون بخواد خوبه هر کاری اون بکنه اخرشه  .............به جز خدا به هیچ کس امیدی ندارم و ازهیچ کس توقع ندارم .این جدیدن ها هم خیلی نسبت به خدا احساس نزدیکی میکنم که نمیدونم خوبه یا بد ؟اخه پرو بشم خوب نیس ............منم که پرو

5-از ریاضی و گربه و مار هم بدم میاد .......البت یه کم تنفرم نسبت به گربه کمتر شده ولی هنوزهست .

6- ارزوم هم دیدن کعبه هست و شهادت .........درکل ارزوم اینه که بشم عزیز دردونه خدا

.

میگن منم باید چند نفر رو دعوت کنم به این بازی دونفر بیشتر پیدا نکردم :

دختر غربتی ـ چکاوک