تو را میخواهیم نه برای خودت .....!!

ظهورت را میخواهیم برای اینکه نجاتمان دهد از سیلاب حوادث از طوفان ستم از تاریکی این همه تنهایی !تو را نه برای خودت میخواهیم تو فقط برای ما یک منجی رویایی نه یک معشوق که برای وصالش سر و تن نشناسیم آن که برایش بی قراریم رفاه است نه روی ماه تو تورا با وعده و وعید هایت میخواهیم وگرنه برای چه میخواهیم اقایمان را ؟! مگر ما کسی را دوست داریم بی انکه برایمان کاری کند ؟

ما همان مردم رفاه طلبیم و این همه ناله و زاری مان نه از برای توست مهدی !

که از برای نداشتن رفاه است وگرنه .......اگر غمی نبود کجا ناله های فراقمان بلند میشد ؟

ناله های فراقمان از فراق عدل و از نبود مرحم دردهای بی درمان مان است نه از برای خودت .

تو برای ما عزیزی چون گوشی هستی برای شنیدن گله های همیشه باقی برای ما عزیزی چون قرار است راضی کنی دل های حریص مان را ازاین دنیا ی کوچک!

و تو چقدر غریبی میان این همه مردم منتظر عدل مردمی که بی قرار رفاهند نه بی قرار .......نه بی قرار تو مولا !

ومن تورا میخواهم اقا !

بیا نه عدلی میخواهم و نه درمانی برای دردهای بی درمانم  نمیخواهم راضی ام کنی از این دنیا خودت را میخواهم اقا خود خود خودت را

کجایی ؟!!

.

.