بعضی موقع ها مخ ات هنگ میکنه قفل میکنه دیوونه میشه مجنون میشه اما این جنون و دیوونگی و هنگ کردن از نوع تعجب کردنه نه از نوع زیادی و کمبود جا ..........اونقدر تعجب میکنی که جدی جدی نگران میشی که نکنه شاخ در بیاری ...........مدام با خودت کلنجار میری مدام خدا خدا میکنی که دروغ باشه همه اونچیزی که اینجوری سرگردونت کرده ..........ولی وقتی هر لحظه راستیش بیشتر برات ثابت میشه دیگه واقعا دیوونه میشی ..........

اینبار مجنون شدم مجنون غربت خدا .دلم گرفته برا خدا و برا خودم منی که تازه ژاهام داشت جون میگرفت واسه پریدن ...........خدا غریبه حتی میون دلایی که یه زمونی فک میکردم فقط مال خداسسسسسس ............

خیلی بده وقتی تموم خط فکری ات و تموم زندگی معنوی ات تموم خدایی شدنت رو مدیون یه نفر بدونی فقط فک کنی اونه

که تو رو کامل به خدا می رسونه برا شنیدن حرفاش بی تابی کنی و بعد یه روز کاملا بی مقدمه

همه تفکرات راجع به اون فرد دود شه و بره هوا .........

اونوخته که واقعا دیگه نمیدونی کجا دنبال خدا بگردی ..............درست مث اینکه بندازنت وسط یه بیابون و بگن دنبال اب بگرد ...نمیدونی از کجا شروع کنی و به چه نقطه ای دل خوش کنی  ..............دیوانه کننده اس

حالا من دیوونه شدم و تنهای تنها دارم دنبال خدام میگردم خیلی سختهههههه