* هو الذی لا یموت*

دلم گرفت ......اره به خودم گفتم .....که مرگ پایان زندگی نیست ........به خودم دلداری دادم .....حالا گیرم که هنوز زنده بود ........تو این دنیای کوچیک جایی برا اون همه تصورهای خوشکل شاعرانه اش نیست .............شاید سه شنبه های اون دنیا سخت نباشن  ........اره به خودم گفتم .........مرگ پایان زندگی نیست .

.

امروز دل همه گرفته بود .....دل شعر نو ،دل کلمه ها ،دل کنایه ها، دل تشبیه ها ،دل بیت ها ،دل تضاد ها و دل تناسب ها .........امروز قیصر امین پور رفت .........شاید رفتنش کنایه از رفتن ما باشد .

.

اینم یکی از شعرهاشون :

خواب

می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جويمت چنان‌که لب تشنه آب را

محو توام چنان‌که ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد
يا کودکان خفته به گهواره، خواب را

بايسته‌ای چنان‌که تپيدن برای دل
يا آن‌چنان که بال پريدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرينمت
چونان که التهاب بيابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نيازی جواب را

پ.ن :

اگه تونستین نماز شب اول قبر رو براشون بخونید

فاتحه هم که همین الان میخونید دیگه یادتون نمیره ......

حالا دید مرگ از همه چیز به ادمی نزدیک تر است.