لا تاخذه سنه و لا نوم

۱
خوابم نمی برد .هرچی ازین دنده به اون دنده شدم ...نخیر انگار امشب ازون شباس ....
پتو رو کشیدم رو سرم .
بخواب
بخواب
بخواب
....
.
خوابم برد .....
خودمونیم که خودمونو خواب میکنیم !

۲

خواب بودم ....داشتم خواب میدیدم ...{یه خونه بزرگ ....با یه حیاط بزرگ ...پر از گل و گیاه و درخت ...خونه نبود بابا کاخ بود .....چه  خوشکل .....اونورش یه حوض با یه فواره بزرگ.....}

مامانم صدام کرد ....پاشو بسه دیگه چقد میخوابی ؟

کاش یکی بود چند وقت یه بار از خواب بیدارمون میکرد !
.

۳

میخواستم بخوابونمش ...بچه برادرم رو ....هرکاری میکردم نمیخوابید

یه فکر به سرم زد

قصه

شروع کردم : ای قصه قصه قصه ...نون و پنیر و پسته

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود

.وسطاش خوابش برد

خدایا نزار شیطون در گوشمون قصه سیندرلا رو بگه !

پ.ن:
یَک :اینروزا اصلن نمیدونم دنبال چی میگردم ؟!

دو:تازگی ها یه فتو بلاگ هم راه انداختم گاهی وقتی یه سر بزنید یه چیزایی توش میزارم


سه: دیروز شهید هاشمی و شهید محمد علی شاهچراغی که از مجروحین حادثه حسینیه سید الشهدا شیراز بودند شهید شدند .چهارشنبه صبح تشییع هست .چهارشنبه شب نماز لیله الدفن یادمون نره  .......این یعنی پس انداز تو حساب شهدا با سود تضمینی .

 

فاتحه یادتون نره

ماییم و امید تازه ، آقا بپذیر!       فردای سپید تازه ! آقا بپذیر

بازار فروش جان کماکان گرم است       این هم دو شهید تازه ، آقا بپذیر