بسم رب الخودم

1-دلم حضرت زینب (روحی لتراب مقدمها فداه )کشیده .....خیلی دلم کشیده !این دفعه با دفعه قبلی ها فرق داره چراش رو نمیدونم !

2- یک دختر دیدم همسن و سال های خودم !بعدن دقیق دقیق اش را فهمیدم 2سال از من کوچکتر .....5 انگشت یکی از دست هایش را نداشت ......به دستان خودم نگاه کردم همه 5 انگشت را داشت ....او داشت میخندید و من بغض کردم ...خواستم الحمد لله بگویم ولی دیدم چه ظالمانه است اگر خوشحال باشم که جای او نیستم !الحمدلله نگفتم ....دلم نیامد !

3-چند روزیه تو فکر ایه ی تعز من تشاء و تزل من تشاء هستم ....تو فکر اینکه بعضی ها چه خوش خیالند که فکر می کنند با 4 کلمه حرف زدن در مورد کسی  میتواند به جای خدا فاعل ایه ی بالا شوند! و چقدر خوشحالم که عزت و ذلت دست خداست .......

4-منتظرم تاریخ شلمچه ی امسالم بیوفته 13 بهمن .........یعنی میشه ؟

5-اینروزها وقتی کسی میپرسد چه خبر و من طبق عادت معمول میگویم سلامتی رهبر ! ناخوآگاه دلم میگیرد .آقا سرماخورده اند. هنوز صدایشان گرفته ......دعا کنید برای تپش قلبم....که به امید لبخند مست کننده اش تاپ تاپ میکند !