ساقی ....

بسم رب الکریم  

روزه نمیگرفت ....نصیحت بردار هم نبود .یک دنده بود و لجباز .

در یخچال را باز کرد چشمش به خوشه های انگور جا میوه ای افتاد !بهترین خوشه را سوا کرد و شروع کرد به دانه کردن !!

دست پر از دانه های انگورش را که که بالا اورد تا بخورد نگاهش ماند روی

یکی از دانه ها....

دلش لرزید  .....با خودش گفت :

از خدا که شرم نمیکنی .حرمت روزه دار ها را هم که نداری .....دلت به حال این خوشه انگور بسوزد که دلش خوش است که  افطار دهان خشک روزه داری باشد !

روزه گرفت ....از فردای همان روز !

میبینی ؟!!

یک خوشه انگور هم گاهی مست میکند ادم را ...اگر ساقی خدا باشد !

/ 45 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید علی انجو

خدا نکنه بمیرید ایشالا زنده و پاینده باشید دیگه از این حرفهای نا امید کننده توی وب من نزنی ها دلم میگیره

مهدیار

سلام حال شما؟؟؟ دیشب اومدم تو بلوگتون حیفم اومد همشو نخونم سیو کردم همشو خوندم الان اومدم کامنت بذارم . خیلی زیبا و قشنگ و فشنگ و جفنگ و خشنگ در کل خیلی خیلیل حال کردیم (با برو بچه های تیم ملی آذربایجان) خوشم اومد کوتاه می نویسید و مفهومی یک کم هم به ما یاد بدین من هر کاری کنم نمی تونم حرف دلمو نگه دارم باید هر چی هس توش بریزم بیرون. خلاصه خوشحال شدم سر زدید لینکتون کردم البته با اجازه صاحبش که خداست منتظریم یا علی

محسن

سلام رد می شدم خواستم احوالتو بپرسم

سجاده یاس

سلام...فوقالعاده بود...نماز روزه هاتون قبول...یا علی مدد

مسافر خدا

سلام .. شرمنده دوست عزیز که دیر آمدم یکم حوصله نداشتم . ماشالله چقدر پرانرژی می نویسی . منکه زیاد حوصله ندارم نبود حوصله بخاطر اعمامه [ناراحت]. برایم دعا کن . ممنون _______________ راستی این پستی که در مورد نماز نوشتی خوب بود بیشتر آدم یاد نمازهای .... [خجالت]

پری‏سا

آی گفتیا اون وقت مزه میده تا مث مرحوم آغاسی بگی ساقی امشب ساغر زهری بده لطف پنهان در دل قهری بده...