جک نيست بخونيدش......!

تعريف مي کنند در زمانهاي قديم يه عالم بزرگواري از يه ده رد مي شده مردم ده <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

از اون خواستند که چند روزي تو ده بمونه يه روزبعد از نماز از اين عالم خواستند

 

يه مقدار براشون صحبت کنه عالم رفت بالاي منبر گفت مردم مي دونيد مي خوام

 

چي بگم ؟!33.gifهمه گفتند :بله !عالم هم گفت :خب اگه مي دونيد که هيچي ميدونيد ديگه

 

لازم نيس من چيزي بگم .فردا دوباره گفتند آقا توروخدا ديشب که منبر نرفتيد

 

امشب براي ما يه منبري بريد .رفت بالاگفت :مردم مي دونيد چي مي خوام بگم

 

؟!33.gifهمه گفتند نه !گفت :من برا آدمايي که هيچي نمي دونند حرفي ندارم و اومد پايين

 

شب سوم مردم گفتد آقا !يه عده مي گيم بله يه عده هم مي گيم نه03.gif .عالم گفت مردم

 

مي دونيد چي مي خوام بگم ؟يه عده گفتند بله يه عده هم نه !عالم گفت خب اونايي

 

که ميدونن برا اونايي که نمي دونن بگن و اومد پايين .همه تعجب کردند11.gif .سال بعد

 

دوباره اين عالم بزرگوار مي خواست ازاين ده رد شه .مردم که حسابي از قضييه

 

پار سالي سوخته بودند به ايشون گفتند :آقا حضرت عباسي مثل پارسال سر ما نيار

 

!برو بالاي منبر دو کلام حرف حساب بزن اين بازي ها چيه؟12.gif!قرار گذاشته بودند

 

هرچي آقا پرسيد کسي چيزي نگه 27.gifعالم رفت بالاي منبر گفت:مردم از شما يه

 

سوالي دارم فکر مي کنيد اگه اختيارشما دست من باشه چه حکمي براي شما صادر

 

مي کنم ؟بهشتي يا جهنمي ؟همه سر هارو پايين انداختن و به اعمال خودشون فکر

 

کردند واجباتم چه طور ي بود؟مستحباتم؟زندگيم ؟ خانوادم؟اجتماعم؟.....همه به

 

خودشون فکر کردند همه سر ها پايين بود عالم بزرگوار فرمود: اگه دست من بود

 

مي گذاشتم تا قيامت تو همين حالت بمونيد !يعني  به خودتون نگاه

 

کنيد......!همين21.gif

 

بياين هرروز يه بارم که شده اعمال اون روزمون رو چک کنيم 22.gifو روز بعد سعي

 

کنيم حتي اگه شده يه گناه کوچولو ي روز قبل رو ترک کنيم !به خدا سخت نيسا ما

 

تنبليم!03.gif

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
Ecom

من ، کوير ، رود! امشب با چه نور مهتابی به اين روشنی ام ؟ با کدام شب، باکدام قاصدک سفر مي کنم ؟ باکدامين بال در اين اوجم ؟ باکدام تن چنين سبک بالم ؟ باکدام ابر اين چنين گريانم ؟ با کدام رود چنين خروشانم ؟ با کدام سنگ اين چنين لالم ؟ وباکدامين شن اين چنين افتاده ام؟ مهتاب امشب جور ديگری است ، نوای ديگری دارد ،ومن اين نوا را می شنوم ! می خواند .او مي خواند از برای خدای بی نهایت ومن این چنین لالم ! در این کویر انگار شن ها هم جور دیگرند ! بادها با هجوم همه چیز را ویران می کنند ، ومن تنهایم! تنها، باوجود مهتاب ، شب، قاصدک ، ابر ، سنگ ، رود!!!

shamim

سلام انشالله قدر دل شکستتون رو بدونين .متن جالبی بود.موفق باشين ..اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا عل يادرکنا بظهورالحجة