یادم تورا فراموش

دلم گرفته ....دلم هوای روزگار گذشته کودکی ام را کرده......اما اینبار نه دلتنگ بازی ها و شیطنت های شیرین کودکی ام ......نه دلتنگ لوس شدن هایم برای بابایی ام که حسابی دختری است  ....نه دلتنگ آغوش گرم مادرم وقتی دستانش را دور بازوانم حلقه میزد و ارام باهم ایت الکرسی میخواندیم .....نه دلتنگ طرفداری های داداشم از تنها خواهرش وقتی که قهر میکردم.

اینبار دلتنگ گریه هایم شده ام دلتنگ قهر کردن هایم .....دلتنگ وقتی که قهر میکردم و به نشان قهر بودنم چادر نمازم را سرم میکردم و میگفتم شما به من نامحرم شدید !

دلتنگ فاصله بین چوب لباسی و کمدم که بینش کز میکردم و گریه میکردم ......

و بعد همه ی همه شان با یک لبخند و شوخی بابا  یادم میرفت .....

و حالا هیچ چیز یادم نمیرود ... کاش بودند چادر نماز کودکی ام و کمد و چوب لباسی ام و فاصله ببینشان ....

/ 3 نظر / 30 بازدید
انجو

سلام پسرخاله خوب است گاهی ولی همیشه پسرخاله هم خوب نیست فی البداهه

الو

واي خيلي گريم گرف ننويس ايناره يادوم ب خيلي چيا ميفته

lesaratt

برگردد که چه شود؟ همین بگذرد بهتر است.